شهلا زرلکی
منتقد ادبی
(برگرفته از بروشور پیوست کتاب سخنگوی کیمیاگر)
کیمیاگر
اثر پائولو کوئلیو
ترجمه آرش حجازی
انتشارات کاروان
کیمیاگر قصهی چوپان جوانی به نام سانتیاگوست. سانتیاگو به دنبال نشانی گنجی به راه میافتد که شبی در خواب دیده است. جوان اسپانیایی رویای خود را جدی میگیرد و حاضر میشود راه درازی را برای یافتن گنج طی کند، اما آن را نمییابد و در جریان سفر درمییابد که باید به سرزمین خود بازگردد. گنج سانتیاگو بسیار نزدیکتر از آرزوهای دور و درازش بوده است. تاکید کوئلیو بر لزوم سفر بیرونی و اهمیت آن در پالودن و پروردن روح و جان، در کیمیاگر با انگیزههای مادی همراه است. گنجهای نهفته در صحرای مصر، انگیزهی سفر و پذیرفتن دشواریهای آن را اندکی مادی جلوه میدهد. البته مادی بودن انگیزهی سفر را میتوان با جنبهی عینی سفر هماهنگ دانست؛ به این معنا که سفرهای خاکی یا اینجهانی، همواره با چنین انگیزههایی همراهند. کوئلیو و قهرمانان داستانهایش نیز ممکن است در آغاز، مسافر جادههای زمینی باشند اما چیزی نمیگذرد که از دشتهای آبی آسمان سر درمیآورند.
حکایت تمثیلی دور جهان را گشتن در جستوجوی گنج و عاقبت یافتن آن در خانه، مثال عامیانه و آسانی است برای ساده کردن مفهوم دیریاب خویش را در خویش پیدا کردن. قدح آینهوار حافظ نیز تعبیر دیگری برای رساندن این معناست. هدف و مقصود، همان تصویر تکراری است که هر روز صبح در آینه به ما لبخند میزند:
روزگاریست که دل چهرهی مقصود ندید
ای صبا آن قدح آینه کردار بیار
جان کلام کیمیاگر همین است: گمشدهها دور نیستند. جایی در همین نزدیکی زیر خروارها غفلت و نادانی دفن شدهاند. برای یافتن آنچه میجوییم به گنجنامه نیاز داریم. گنجنامه راهنماییست که دست رهرو را میگیرد و چراغی فراراهش میگذارد تا برای رسیدن به خانهی خویش گم نشود. باید راهها و کورهراههای تاریک و هولناکی را درنوردید تا به «اینجا» رسید. اینجا همان چشمانداز دستنیافتنی رویاهای صادقهای است که هر روز از یاد میبریم. اما هر رسیدنی محتاج رفتن است؛ باید راه بیفتی. چمدان سفر برداری و پستی و بلندی جاده را از بلد راه بپرسی. زیرا هر رسیدنی محتاج رفتن است؛ حتی رسیدن به خودت. دفتر ششم مثنوی میگوید:
طالب گنجش مبین خود گنج اوست
دوست کی باشد به معنی غیر دوست
نام دیگری که در کیمیاگر برای سرنوشت در نظر گرفته شده، «مکتوب» است. مکتوب به معنای نوشتهشده و شکل لغوی دیگری برای واژهی قدیمی سرنوشت است. مکتوب راز سر به مهری است که بر پیشانی تقدیر هر کس نوشته شده است؛ خطوط ناخوانا و رمزی پیچیدهای که کسی قادر به خواندن آن نیست. مکتوب دستخط خداست. مکتوب یعنی «چیزهایی» که از درک و فهم آن عاجزیم. انسان باید سرانجام بیاموزد که چیزهایی هم هست برای نفهمیدن. با این همه تنها راهی که برای پی بردن به گوشههایی از رمز و راز الفبای سرنوشت باقی مانده است، دقت و تحقیق در «نشانه»هاست. یکی از مفاهیم تکرارشونده در جهانبینی رمزآلود کوئلیو، نشانه یا علامت است. کیمیاگر به عنوان مانیفست این نویسنده در برگیرندهی بسیاری از مفاهیم تازهای است که در آثار بعدی او کمابیش در شکلهای گوناگون ظاهر میشود. کیمیاگر نخستین اثر جدی یک تصنیفساز است؛ ترانهسرایی که به نوشتن رمان روی آورده است، نمیتواند هیجان، اشتیاق و علاقهی خود را برای گفتن حرفهای بزرگ مهار کند. او همهی آنچه را که میداند، یکجا و در یک کتاب نه چندان پرحجم گرد آورده است. به همین دلیل مجبور شده است پیامها را در دهان همه شخصیتها بگذارد. رسالت پیامرسانی کیمیاگر بر دوش همه است؛ از ملکیصدق ــ که یک فرشتهی الهامگر است ــ گرفته تا دزدان و راهزنان و فالگیران. کوئلیو نشانه را الفبایی میداند که با آموختن و پروردن آن میتوان با روح جهان ارتباط برقرار کرد. او معتقد است به دنبال نشانههای غلط رفتن و اندوختن تجربه به مراتب سودمندتر از آن است که بگذاریم دیگران ما را به دنبال خود بکشانند.
انتخاب نام فاطمه برای معشوق دستنیافتنی سانتیاگو، بینالمللی بودن کیمیاگر را تصدیق میکند. شخصیت محوری قصه جوانی اسپانیایی است، ماجراها و اتفاقها در کشورهای شمالی قارهی آفریقا رخ میدهد و نام زن مسلمان فاطمه است. اگر به این تفاوتهای ملیتی و فرهنگی، برزیلی بودن نویسنده را اضافه کنیم، آنگاه میتوانیم به یکی دیگر از عوامل موفقیت اثر پی ببریم. اگر مسلمان بودن کشورهای شمال قارهی آفریقا را وجه اشتراک آفریقا و آسیا بدانیم، معمای محبوبیت جهانی کیمیاگر حل خواهد شد. بدین معنا که بسیاری از اهالی چهار قارهی بزرگ جهان میتوانند بخشهایی از فرهنگ، مذهب و آیینهای اعتقادی خود را در این کتاب بیابند.